محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

35

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نكردند مرا ، و از آنجا مرا به اهل اين دو شارستان برد ، و ايشان را به خداى خواندم ، اجابت كردند ، و روز رستخيز ايشان از امّت من باشند . پس مرا سوى اين سه امّت برد ، ايشان را به خداى خواندم ، اجابت نكردند و هم از يأجوج و مأجوجاند . پس گفت چون آفتاب به چشمه‌اى از آن چشمه ها فرو شود ، فريشتگان او را همى برند آسمان به آسمان تا زير عرش چنان كه خداى گفت : * ( وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ 36 : 38 ) * . و مستقرّ آفتاب زير عرش بود . و خداى عزّ و جلّ حجابى آفريده است از تاريكى و فريشته‌اى موكّل كرده است بدان . و از هر شبى كه آفتاب فرو شود ، آن فريشته يك مشت از آن تاريكى بگيرد و دست فراز كند ، و آن تاريكى از ميان انگشتان وى بيرون آيد به جهان اندر ، لخت لخت بپراگند تا شفق بنشيند . و چون همه دست باز كند پر وى از مشرق تا به مغرب برسد و آن تاريكى را به پر همى زند از مشرق تا به مغرب همه تاريكى بگيرد ، و چون وقت سپيده دم باشد آن فريشته تاريكى را به پر همى زند و از مشرق سوى مغرب راند و خود به مغرب آيد و آن همه تاريكى به دست اندر گيرد و به مغرب بنهد ، آنجا كه درياى هفتم است . و همچنان هر شبى از حجاب تاريكى كجا به مشرق است يك مشت به مغرب آرد و چون همه تاريكى از مشرق به مغرب آيد رستخيز خيزد . پس گفت : [ a 7 ] آفتاب به زير عرش بار خداى به سجود باشد همه شب با آن فريشتگان كه با اواند . چون وقت سپيده دم بود خداى تعالى فرمايدش باز گرد از مشرق . و مر فريشتگان او را اندر گردون نهند تا آن وقت كه فرمان آيد ، و آن همه فريشتگان او را بر گردون نهند و آسمان به آسمان فرود همى آرند تا به مشرق . و از مشرق بر آيد به فرمان خداى تعالى ، و ماه نيز همچنين هم آفتاب و هم ماه به طلوع و غروب تا آن وقت كه رستخيز نزديك آيد ، و مردمان معصيت بسيار كنند و امر معروف نماند و از منكر نهى نكنند ، خداى تعالى در توبه بر خلق ببندد و آفتاب زير عرش رود آن شب و سجود كند مقدار روزى ، و چون وقت بازگشتن باشد ، دستورى نيابد به بازگشتن . و آفتاب و ماه را آنجا بدارند مقدار سه شبان روز ، و اين جهان همه